محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

252

خلاصة الحكمة ( فارسى )

كشيده بر صلب مىگردد تا آن كه برسد به عجز . و چون به محاذى صدر رسيد ، مىگذرد به آن و مىگذارد در آن شعبه‌هاى كوچك باريك از خود كه متفرّق مىگردد در وعاء ريه از صدر ، و مىآيد اطراف آن در قصبهء ريه . و همچنين هميشه [ داخل ] مىنمايند از آن شعبه ، [ فرعى ] به هر فقره [ اى ] كه مرور مىنمايد . [ و اين شعبه‌ها ] به [ انشعاب از ] آن [ شعبه است ] كه مىآيد به سوى ما بين اضلاع و نخاع . و چون بگذرد از صدر ، متفرّع مىگردد از آن دو شريان كه مىآيند به سوى حجاب و متفرّق مىگردد دو شعبه از آن در كبد و معده و طحال . و بر مىآيد و جدا مىگردد از كبد ، شعبه [ اى ] به سوى مثانه و مىآيد . و مىرويد بعد از آن ، شريانى كه مىآيد به سوى « جداول » ى كه اطراف و گِرد معاء دقاق و قولون است . پس ، بعد از آن منفصل مىگردد از آن سه شريانِ صغير : بعضى از آن‌ها مختصّ به گردهء چپ مىگردد و متفرّق در لفّافه [ اى ] كه در آن است و چيزى كه محيط به آن است از اجسام و افادهء حيات آن‌ها مىنمايد . و دو شريان ديگر مىآيند به سوى هر دو گرده ؛ تا اين كه جذب نمايند هر دو گرده مائيت دم را از آن‌ها ؛ براى آن كه آن هر دو بسيار جذب مىنمايند از معده و امعاء خون غير نقى خالص را . پس جدا مىگردند از آن دو شريان و مىآيند به سوى انثيين : و آن كه مىآيد به سوى يسرى از آن هر دو ، با او مىآيد هميشه قطعه [ اى ] از آن كه مىآيد به سوى گردهء يسرى ، بلكه بساست كه مىباشد منشأ شريانى كه مىآيد به سوى خُصيهء يسرى همان شريانى كه آمده است به سوى گردهء يسرى به تنهايى . آن كه آمده است به سوى خصيهء يمنى ، منشأ او هميشه از « شريان اعظم » است و در ندرت مصاحب مىگردد با شعبه [ اى ] از شريانى كه آمده است به سوى گردهء راست . پس جدا مىگردد از آن شريان كبير ، شرائين چند و متفرّق مىگردند در جداوّلِ عروقى كه اطراف معا مستقيم‌اند . و شعبى كه متفرّق‌اند در نخاع ، داخل مىشوند در سوراخهاى فقرات